جنبش حمايت از دکتر احمدي نژاد جنبش دعوت از احمدي نژاد شمابهتريداگرباتقواباشيد
۱۱ تير ۱۳۸۷ ساعت ۱۱:۳۱:۲۲

مردي در جهنم بود كه فرشته اي براي كمك به او آمد و گفت: من تو را نجات مي دهم براي اينكه تو روزي كاري نيك انجام داده اي. فكر كن ببين آن را به خاطر مي آوري يا نه؟
او فكر كرد و به يادش آمد كه روزي در راهي كه ميرفت عنكبوتي را ديد اما براي آنكه او را له نكند راهش را كج كرد و از سمت ديگري عبور كرد.
فرشته لبخند زد و بعد ناگهان تار عنكبوتي پايين آمد و فرشته گفت تار عنكبوت را بگير و بالا برو تا به بهشت بروي. مرد تار عنكبوت را گرفت در همين هنگام جهنميان ديگر هم كه فرصتي براي نجات خود يافتند به سمت تار عنكبوت دست دراز كردند تا بالا بروند، اما مرد دست آنها را پس زد تا مبادا تار عنكبوت پاره شود و خود بيفتد كه ناگهان تار عنكبوت پاره شد و مرد دوباره به سمت جهنم پرت شد. فرشته با ناراحتي گفت: تو تنها راه نجاتي را كه داشتي با فكر كردن به خود و فراموش كردن ديگران از دست دادي.ديگر راه نجاتي براي تو نيست و بعد فرشته ناپديد شد...!

 

********************************************************************************************

صحرا نشين عاشق
جوان صحرانشيني،سرگردان د رصحرا مي رفت تا اينكه خود را در كنار چاهي يافت. دختري بسيار زيبا همچون قرص ماه، از آن اب مي كشيد. به او گفت:"ديوانه وار عاشق تو ام "دختر جوان پاسخ داد:"كنار چشمه زن ديگري هم هست، چنان زيباست كه من حتي لايق خدمت گذاري او هم نيستم."جوان فورا روي برگرداند،كسي نبود.پس دخترك ندا داد:"صداقت چه زيبباست و دروغ چه زشت! ميگويي واله و شيداي مني اما همين بس كه از زن ديگري با تو سخن گويم تا روي از من بر گرداني "" اگر عميقا به زني عشق بورزي، اين عشق هرگز تازگي خود را از دست نخواهد داد.

نوشته شده توسط شيخ جنگي | لینک ثابت | موضوع: آرشيو نظرات (0)