۲۴ مرداد ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۳۹:۱۹

تو همون حس غريبي كه هميشه با مني
تو بهونه هر عاشق واسه زنده بودني
تو اميد انتظاري تو دلاي نا اميد
مثل ديدن ستاره تو شباي نا پديد
چه غريبونه گذشتن جمعه هاي سوت و كور
هنوز اما نرسيدي اي تجلي ظهور
با تو ام با تو كه گفتي تكيه گاه عاشقايي
مي دونم يه دنياي نوري ساده اي بي انتهايي
مثل لالايي بارون تو كوير بي صدايي
تو خود عشقي مي دونم ناجي فاصله ها
چتو همون حس غريبي كه هميشه با مني
تو بهونه هر عاشق واسه زنده بودني
تو اميد انتظاري تو دلاي نا اميد
مثل ديدن ستاره تو شباي ناپديد
عمريه دلم گرفته گله دارم از جدايي
غايب هميشه حاضر تو كجايي تو كجايي؟

نوشته شده توسط شيخ جنگي | لینک ثابت | موضوع: آرشيو نظرات (0)
